یادش بخیر

سلام

خوبید, مرسی که به وبلاگ خودتون سر زدید

خیلی از دوستان ازم خواستن که یه خاطره واسشون توی وبلاگ بزارم

چشم

اما قبل از خاطره یه معما تعریف می کنم

یه روز یه مردی 3 تا جوجه داشت

یکی قرمز یکی سبز  و یکی طلایی(از همون جوجه خوشکلا که من دوست دارم)

یه روز صبح که از خواب بیدار شد دید جوجه قرمزه نیستش

همه جا رو گشت

اما خبری از جوجه نبود

حالا شما حدس بزنید جوجه قرمزه کجا رفته بود؟؟؟؟؟

 

خب بریم سراغ خاطره

یه روز صبح گوشیم زنگ خورد

دیدم مرتضی دوستمه(مرتضی دوست دوره دانشگاه منه که توی

زرین شهر مشغول خدمت مقدس سربازیش بود)

سلام و احوالپرسی کردیم

مرتضی گفت: 2 روز دیگه میام اهواز ,بیا سمت شرکت دوستم اول نادری تا ببینمت

منم خیلی حال کردم و گفتم: ای به چشم

خلاصه 2 روز بعد ما رفتیم اونجا( ای کاش نمی رفتیم)

وای مرتضی رو بعد از چند ماه می دیدم

کلی روبوسی و احوالپرسی کردیم و مرتضی کارکنای شرکت رو بهم معرفی کرد:

احسان و بهرام عباس جون( عباس = سر سوراخت دعواست ) و فهمیه خانم که منشی شرکت بود.

از اون منشی ها که می گن سلام صبح بخیر آقای رئیس

نه از اونا که می گن سلام صبح شده اقای رئیس

بچه های شرکت به فهمیه می گفتند :مامان تجربه

خدائیش دختر اهل حالی بود اما در کل خیلی آدم مرموزی بود

از بخت خوب یا بد ما یه دختر خاله چسقال داشت به اسم شقایقاز اون دهن سرویس های روزگار)

شقایق کلا مثل علف هرز رشد کرده بود

یعنی اصلا می شد رشد اون رو با چشم غیر مسلح دید.....!

شقایق اون روز اومد شرکت که به دختر خاله اش سر بزنه

منم دیدم فرصت خوبیه

 روی مخ شقایق رفتیم و و خلاصه اشاره و خنده  شماره و..............مسج و زنگ ............

و بعد از چند روز قرار گذاشتیم با شقایق بریم سینما

( خونه که نباشه آدم مجبور می شه بره سینما دیگه)

می پرسید کدوم سینما ؟ خب معلومه دیگه سینما اوکسین(آخه خیلی تاریکه)

می پرسید کدوم فیلم؟ مهم نیست .................

کدوم سانس ؟ آهان این سوال خوبیه

سانس 8 تا 10 شب

خلاصه رفتیم سینما...............................................

ما یه خورده دیر رسیدیم, البته فقط 5 دقیقه

خواستیم بریم داخل سینما مسئول دمه در گفت :آقا دیر اومدید و بلیط تمام شده

گفتیم: بابا بی خیال این همه راه اومدیدم بیا این 4 هزار تومن رو بزار تو جیبت بزار ما بریم داخل

گفت: نمی شه اصلا فیلمش خارجیه و اصلا قشنگ هم نیست............!!!!!!!!!!!

یهو شقایق فرت برگشت گفت :مگه ما اصلا می خوایم بریم داخل فیلم رو نگاه کنیم!!!!؟؟؟

یارو برگشت و با حالت تعجب مثل بزکوهی منو نگاه کرد گفت: هر کاری هم بخواین داخل بکنید

 من نمی زارم برید داخل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منم که دیدم وقت داره می گذره و حال و حول رو دارم از دست می دم زنگ زدم به یکی از آشناها و اونم زنگ زد به مسول سینما و خلاصه ما رو گذاشتن بریم داخل سالن سینما......................

قربون سینما اوکسین برم که اینقدر تاریکه

رفتیم ردیف آخر ( محبوب ترین قسمت سینما) یه جای دنج پیدا کردیم و نشستیم

 

مثل همیشه اول دست تو دست و بعد هم دست تو گردن و ................................

از گفتن جزئیات بیشتر به دلیل بد آموزی معذوریم

. لطفا اصرار بی جا نفرمایید.

 

یه نیم ساعتی ما مشغول کار خودمون بودیم (خدائیش شقایق راست می گفت مگه ما رفته بودیم فیلم ببینیم) که یهو مسئول سالن با چراغ قوه اومد بالا سر ما و گفت: بیاین بیرون

گفتم: چرا؟مگه چیزی شده؟ ما که داریم فیلمون رو می بینیم

گفت: بیرون کارتون دارن.......................

بلند شید برید بیرون

گفتم: هر کی کارمون داره بگو بیاد اینجا

فلیم به این قشنگی الکی از دستش نمی دم.........................

مسئول سالن رفت و با مامور نیروی انتظامی اومد

کف و خون قاطی کردم. بد بخت شدیم رفت. یه نگاهی به شقایق کردم دیدم رنگش مثل گچ دیوار توالت سفید شد

 بهش گفتم: شالتو بزار روی سرت , این یقه صاحب مرده رو ببند ...........

مامور گفت: جفتتون بیاین بیرون

از ترس نمی تونستم از جام بلند بشم

با هزار بد بختی رفتیم بیرون........................

ماموره یه نگاهی بهمون انداخت و گفت: با هم چه نسبتی دارید؟

منم دیدم نمی شه دروغ گفت , گفتم: با هم دوستیم

ماموری یه لبخند تلخی زد و گفت: خانواده هاتون می دونن با هم اومدید بیرون .......؟

گفتم: نه..........................

مامور رو کرد به شقایق و پرسید: توی کیفت چی داری؟

همین که شقایق خواست جواب بده گوشی ماموره زنگ خورد و ماموره مشغول حرف زدن شد

شقایق گفت : مهدی فرار کنیم؟

گفتم : فرار؟

گفت : آره بزن بریم............... مثل جت از سینما فرار کردیم...................

مامورا هم دنبالمون داشتن می اومدن

شقایق گفت:بریم تو این کوچه احسان اینجا با ماشین منتظرمونه

کف و گوه قاطی کردم ! چرا باید احسان منتظرمون باشه؟

جریان از چه قراره؟

نفهمیدم چطوری سوارپاترول مشکی رنگ احسان شدیم و حرکت کردیم...........

حالا مگه مامورا بی خیال می شدند؟

اونا هم با ماشین افتادن دنبالمون

وای چه تعقیب و گریزی بود

به احسان می گفتم: فقط جان مادرت گاز بده و برو................................

پلیس هم با آژیر دنبال ما بود

توی اتوبان بهبهانی که رسیدیم بهرام با موتور به همراه فهمیه سر کلشون پیدا شد

فهمیه از روی موتور داد می زد: شقایق دیونه مگه نفگتم این کارو نکن خطر داره..........

کیفتو بده من

شقایق هم می گفت: کیفمو نمی دم شما خودتون رو نجات بدید و برید.......................

به شقایق گفتم: احمق جان توی کیفت چی داری مگه؟

چرا مامورا افتادن دنبالمون؟

شقایق گفت: یه چیز خصوصیه...............

گفتم: اسکل مگه صدای آژیر مامورا نمی شنوی؟؟؟؟؟؟؟

داشتم با شقایق بحث می کردم که یهو یه الگانس از جلو اومد و راه بست

احسان زد سر ترمز...................................

مامورا توی بلندگو داد می زدند:.................................

تسلیم بشید................................

دیگه راه فراری ندارید..........................................

دستاتون رو بزارید روی سرتون و از ماشین خیلی آروم پیاده بشید

چند لحظه نگذشت که ما پیاده شدیم

توی همین لحظه مامورا بهرام و فهیمه رو با کوله باری از تجربه دستگیر کردن

یکی از مامورا اومد سمت ما و کیف شقایق رو از دستش گرفت

و خیلی آروم زیپ کیف رو باز کرد.................

........................

احسان گفت :بچه ها زندان نرفته بودیم که رفتیم

از ترس زرد کرده بودم

فکر می کردم یه خوابه

ماموره وقتی زیپ کیف رو باز کرد با تعجب یه نگاهی به ما کرد

اگه گفتید توی کیف چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

همون جوجه قرمزه بود

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

جان من حال کردید؟

خدائیش این تن بمیره ارزش خوندن داشت

عجب خاطره توپی بود

با تشکر از شقایق و مرتضی و بهرام و موتورش و احسان و پاترول قشنگش و فهیمه جون مادر تجربه

 

چه می کنه این مهدی....................................؟؟؟؟

یادمان باشد

یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .


ادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد …

یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .

یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !

یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .

یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم .

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود !






http://www.design21sdn.com/attachments/0029/1368/311_432_.jpg?1226586814

مهم نیست بزرگ باشی یا کوچک !

مهم نیست بزرگ باشی یا کوچک !

مهم این است که آنقدر مرد باشی که پای حرفت بایستی
وگرنه دهان هر نامردی بوی گند “دوستت دارم” میده

بازی

آدمها حرف می زنند .



آشنا می شوند



می خندند



عاشق می شوند



داد می زنند



دعوا می کنند



و جدا می شوند ...



 من هم اینجا با کلمات بازی می کنم !

دل خوش از آنيم که حج ميرويم ????????????????????????????????

دل خوش از آنيم که حج ميرويم  *********************  غافل از آنيم که کج ميرويم


کعبه به ديدار خدا ميرويم
  *********************  او که همينجاست کجا ميرويم


حج بخدا جز به دل پاک نيست
  *********************  شستن غم از دل غمناک نيست


دين که به تسبيح و سر و ريش نيست
  ***********  هرکه علي گفت که درويش نيست


صبح به صبح در پي مکر و فريب  ***************   شب همه شب گريه و امن يجيب

نوشته های عاشقانه فوق العاده دی 91

خوشبختی همین در کنار هم بودن‌ هاست
همین دوست داشتن‌ هاست
درآغوش گرفتن ‌هاست
خوشبختی همین لحظه ‌های ماست ...

.

.

نمی دانستم در پس کوچه باغ های چشمانت مرا گرفتار عشق چیدن یک بوسه از لبهایت می کنی ...

.

نوشته های عاشقانه فوق العاده دی 91

.

یادمان باشد عمرمان کوتاه است
در پایان زندگی خواهیم گفت :
کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم ...

.

.

زن موجود عجیبی است :
چشمهایش را که می بندی دید دلش بیش تر می شود ...
دلش را که میشکنی باران لطافت از چشمانش سرازیر ...
انگار درست شده تا روی عشق را کم کند ...

.

.

می ستایم عشق را که پرواز خاموش دلست تا در آغوش امن تو فرود آید ...

.

اس ام اس و پیامک لاو آپدیت دی 91

.

تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو …
تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو …
تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو …

.

.

میپرستم تو را ، زمزمه میکنم نام مقدس تو را ، می بوسم گونه درخشان تو را و افتخار میکنم که اسیر قلب مهربان تو هستم …

.

.

با اینکه عشق زودگذر است اما من این گذر لحظه ها را دوست میدارم
زیرا میدانم زندگی و عمر زودتر از لحظه های عاشقی به پایان میرسد !

.

مسیج و دلنوشته های اسمسی خاص دی و زمستان 91

.

زندگی بوسه ایست که از لبان تو پر میکشد !

.

.

مى خواهم گره بخورم در تو
آنقدر سخت که با دندان بازم کنى ...

ببخش طاقت نداشتی

  مـــی خـــواســـتـــم...



  پــیــش رویـت دنــیــا را بـه زانـو در بـیـاورم



   مـــی خـــواســـتـــم...



  تـمـام بـاغـچـه هـا را بـرایـت اقـاقـی بـکـارم



   مـــی خـــواســـتـــم...



   شــب هـایـت سـتـاره بـاران بـاشـد



   نه بی ستاره ، بارانی



   مـــی خـــواســـتـــم...



   خـوش خـبـر تـریـن قـاصــدک هـا را



   بــرایــت بـه بـاد بـسـپـارم



   مـــی خـــواســـتـــم...



   بـرایـت کـوچـه هـا را گـردگـیـری کـنـم



   آیـنـه هـا را چـراغـانـی...!



   مـــی خـــواســـتـــم...



   «عـــاشــقـــت بـــاشـــم»



   بــبــخـــش



   طـاقــت نـداشـتـی...



   بــبــخــش



  نـــمـــانــــدی !!!





http://uploadtak.com/images/p2425_545357_1015132994695.jpg


خانه ات زيباست

خانه ات زيباست

نقش هايت همه سحرانگيز است

پرده هايت همه از جنس حرير

خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست

جاي ماندن هم نيست

بايد از كوچه گذشت

به خيابان پيوست

و  تكاپوي كنان

عشق را  بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيدعشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

این شعر زیبا رو یکی از دوستای عزیزم واسم فرستاده
همین جا ازش تشکر می کنم
یه دنیا ممنونم

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

 

خوردن غصه حرام است

هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ،

خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت

و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت .

اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت

دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟

خدای من

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !

پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست . . .‬

مهمه بخدا

مهم نیست که بگی خوب مینویسی !!!


 برای من مهم این است که بفهمی و بدانی برای تو مینویسم


 و مهمتر اینکه بخوانی آنچه را که مینویسم ...


و لبخند همیشگی ات را بزنی ، و زیر لب بگویی ، دیوونه ...


خداروشکر خوشبختی

من از این که تو خوشبختی
نه آرومم نه دلگیرم
یه جوری زخم خوردم که
نه میمونم نه میمیرم
تمام آروزم این بود
یه رویایی که شد دردم
یه بارم نوبت ما شد
ببین چی آرزو کردم
یک عمره باخودم میگم
خدارو شکر خوشبخته
خداروشکر خوشبختی
چه قد این گفتنش سخته
نه اینکه تو نمیدونی
ولی این درد بی رحمه
یه چیزایی رو تو دنیا
فقط یک مرد میفهمه
تمام روز میخندم
تمام شب یکی دیگم
من از حالم به این مردم
دروغ های بدی میگم
یک عمره باخودم میگم
خدارو شکر خوشبخته
خداروشکر خوشبختی
چه قد این گفتنش سخته

لحظه

فقط چند لحظه کنارم بشین یه رویای کوتاه تنها همین
 
ته ارزوهای من این شده ته ارزوهای ما رو ببین
 
فقط چند لحظه کنارم بشین فقط چند لحظه به من گوش کن
 
هر احساسیو غیر من تو جهان ، واسه چند لحظه فراموش کن
 
برای همین چند لحظه یه عمر همه سهم دنیامو از من بگیر
 
فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو از من بگیر
 
نگاه کن فقط با نگاه کردنت منو تو چه رویایی انداختی
 
به هر چی ندارم ازت راضیم تو این زندگی رو برام ساختی
 
به من فرصت هم زبونی بده به من که یه عمره بهت باختم
 
واسه چند لحظه خرابش نکن بتی رو که یک عمر ازت ساختم
 
فقط چند لحظه به من فکر کن نگو لحظه چی رو عوض میکنه
 
همین چند لحظه برای یه عمر همه زندگیمو عوض میکنه
 
برای همین چند لحظه یه عمر همه سهم دنیامو از من بگیر
 
فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو از من بگیر

مرد باش

وقتی با کسی که دوسش داشتی بهم زدی،

 به نفر بعدی که رسیدی،نگو رابطمون در حد چندتا مسیج بود!!!

 مثل مرد وایسا بگو: اون لعنتی عشقم بود... اون عوضی تموم زندگیم بود...

 دوسش داشتم ولی لیاقت نداشت رفت...

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

 ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

 پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم

اگر داغ شرط است ما برده ایم

تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه-محسن شیرالی

تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه


 

صدای خنده رو هیچکس نمی شنوه از این خونه


 

تو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم داره


 

یکی انگار توی سینم گل یاس داره می کاره


 

بی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده


 

با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده


 

دارم یخ می زنم بی تو تا فرصت هست آخه برگرد


 

تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد


 

جای خالی تو داره همه دنیامو میگیره


 

بی تو آسون ترین کارا واسم سخت و نفس گیره


 

بی تو هم صحبت شبهام همین چاردونه دیواره


 

بی تو این سقف هم سقف نیست ازش دلتنگی می باره


 

تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه


 

صدای خنده رو هیچکس نمی شنوه از این خونه


 

تو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم داره


 

یکی داره توی سینم گل یاس داره می کاره


 

بی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده


 

با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده


 

تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد


 

جای خالی تو داره همه دنیامو میگیره


 

بی تو آسون ترین کارا واسم سخت و نفس گیره



شاعر : استاد محسن شیرالی


پ . ن : محسن جان گل گفتی واقعا


محشری به خدا


گفتم

گفتم: خدایا از همــه دلگیـــــرم

                                  گفت: حتی از من؟

    گفتم: خدایا دلم را ربودند

                                       گفت: پیش از من؟

         گفتم: خدایا چقــــــدر دوری؟

                                               گفت: تو یا من؟

              گفتم: خدایا تنهــــــاترینم

                                                     گفت: پس من؟

                  گفتم: خدایا کمـــــک خواستم

                                                         گفت: از غیر من؟

                       گفتم: خدایا دوستـت دارم

                                                                 گفت: بیش از من؟

یکی در دین رهایی ها بدیده/یکی از دین خرافاتش شنیده

یکی: رنج و سپاه*و خون و خیمه/یکی: سنج و سیاه و نون و قیمه!

 

یکی : دستش قلم بر روی خاک ست

یکی : مقدار نذریش ملاک است

 

یکی : ازادگی باشد مرامش/یکی : صیاد و ، دین در بند دامش

 

یکی : باشد شهید راه ایمان/یکی : نوشد زخون این شهیدان

 

یکی : گوید هلا آزاده باشید/یکی : غرّد که در قلاده باشید

 

یکی : هفتاد و دو سر بی بدن شد/یکی : برد اختلاس و کرگدن شد

 

یکی : از جان و از مالش گذشته/یکی : با مال مردم فربه گشته

 

یکی : تیر و گلو و خون و آتش/یکی : در فکر ویلا و حیاطش

 

یکی : زنجیر ظلم از پا گسسته/یکی : ازادگان را ، پای بسته

 

یکی در دین رهایی ها بدیده/یکی از دین خرافاتش شنیده

 

یکی :فریادِ مُسلم ، غیرتت کو ؟؟/یکی : پرسد که شام هیئتت کو

 

یکی: عباس علمدار سپاه ست/یکی: از این نمد فکر کلاه است

 

 

یکی  و آن یکی

یه نفر بالای برجش لم داده توی جکوزی

یه نفرآرزو داره که حموم بره یه روزی

یه نفر برای گربه اش می خره ژامبون اعلا

یکی واسه لقمه یی نون می ره از دیوارا بالا!

یه نفر جرینگی می ده خون بها رو تو تصادف

یکی دیگه واسه صنار توی حبس می پوسه مف مف . . .

یکی آخرای هفته، می ره ساحل قناری

یکی جون می کنه اما باز می مونه توی نداری!

یه جای شهربرای شام،صدتا کبک پرکنده می شن

یه جای دیگه سرشام،سفره ها شرمنده می شن!

فاصله خیلی زیاده از سربرج تا زیر پل،

آخه تا کی باید این درد،این عذاب بشه تحمل؟!

شعر زیبا در وصف پـَـَـ نــه پـَـَــــ

زنده شد خنده دوباره با نوای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
دل ما شاد شد ازخاطره های پـَـَـ نــه پـَـَــــ
هرکسی هرسخنی داشت برایت بنوشت
ذهن مابازشد از ذهن رسای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
باصدای توبه لبخنــــد کمی راضــــی شــد
دل غمگین و صدایم به صدای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
پیـــج ها مانده و درمانده شدند از هنـــرت
خودمانیم همه افتاده به پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
نمره دادی به همه لایـــک زدی پست مرا
اگــرم لایــک نخوردم به فدای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
هرکــه زوری زدو خلاقـــیتی حاصل کـــــرد
همه را ریخت به عشق توبه پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
شعــر ناقابلــی از عقــل کمم بیــــرون زد
نامه ای ساده زدم باز بــرای پـَـَـ نــه پـَـَــــ

دلسرد نشو از عشق (دنیا رو تکون میدیم)

محسن شیرالی شاعری از دیار اهواز

 

دلسرد نشو از عشق (دنیا رو تکون میدیم)

 

 

شعر بسیار زیبای دلسرد نشو از عشق (دنیا رو تکون میدیم)  از کارای دوست عزیزم محسن شیرالی

دلسرد نشو از عشق، از بختی که خوابیده

افسانهء ما  روزی دنیا رو تکون میده

فردا مال ماست ، اینو این فاصله می دونه

از اینهمه غم، تنها چند خاطره می مونه

درها رو به روی بغض با همدیگه می بندیم

یه روزی به امروز و این فاصله می خندیم

عمری اگه باقی بود، فردا رو اگه دیدیم

با شهرت این احساس ، دنیا رو تکون میدیم

دنیا رو تکون می دیم! اینجوری که دل بستیم!

این حرف کمی نیست که:  ما عاشق هم هستیم!

امروز و مدارا کن! لبخند بزن بازم

من این توئه غمگین و انگار نمی شناسم

یه زندگی می ارزه لبخند تو رو دیدن

وقتی که تو می خندی دنیا رو بهم میدن

لبخند بزن، دنیا اینجوری نمی مونه

ما سهم همیم! اینو این فاصله می دونه

 

محسن شیرالی

 

با صدای بابک جهانبخش در آلبوم خاص

 

یه مترسک شکسته

یه مترسک شکسته ٫عمری لباش و بسته

شده همدست کلاغها ٫شاهد غارت باغها

می بینه اما نمی خواد ٫کلاغها تنهاش بذارن

ببرن هر چی که می خوان ٫هر کی رو می خوان بیارن

اخه تو امید باغی ٫نه مترسک شکسته

آخ مگه ندیدی وحشت رو تن گلها نشسته

تو یه رخت باغبونی ٫تو چرا نامهربونی

واسه دلخوشی گلها تو از انتظار می خونی

انتظار و چشم به راهی عادت چشمای خسته

دلخوشی های خیالی بغض گلهای شکسته

فرصتها

 فرصتی دست می دهد تا بتوانی خطاهای گذشته را جبران كنی با جبران

این كاستی ها دوباره آن اعتماد قبلی را می توان بدست آورد. روزهای شادی

آفرینی خواهد رسید كه تو را شاد می كند

دلم با توست هرجایی که هستی

دلم با توست هرجایی که هستی

چو بیماری که جوید تندرستی

دلی کو با تو همراه است و همبر

چه گونه مهر ورزد جای دیگر

دلی کو را تو هم جانی و هم هوش

از آن دل چون شود یادت فراموش

وفای تو من اکنون بیش دارم

جفاهای که کردی یاد نارم

کنم چندین وفا و مهربانی

که جور خویش و مهر من بدانی

سید محمد رضا عالی پیام - هالو

کودکی کنجکاو می پرسد:
                                                          ایها الناس ، عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا
                                                          آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج
                                                          پینه و ز خم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش
                                                          بی ادب ، این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
                                                          سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت :
                                                          عین و شین است و قاف ، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
                                                          تاجری گفت : عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق، پرکردن
                                                          شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس
                                                          مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است
                                                          بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا: گناه بی بخشش
                                                          واعظی گفت : واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
                                                          محتسب گفت: منکر عظما است
قاضی شهر عشق فرمود
                                                          حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
                                                          پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است
                                                          یعنی آواز آن ز دور خوشست
دیگری گفت: از آن بپرهیزید
                                                          یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل
                                                          بین آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت :
                                                          من فقط یک سوال پرسیدم !



برایت آرزو میکنم که ...

 
 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

چون این کارِ ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند

و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.

چرا که به این طریق

احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

دلم گرفته

  


دراشنایی امروز مینویسم تا در بیگانگی فردا به یادم باشی



به تو اندیشیدن را عادتی ساخته ام بهر تنهایی خویش ,دل به دل راه ندارد هرگز ,مردمان

میگویند دل به دل راه قشنگی دارد که درونش همه عشق است و وفا , و ندارد راهی به در

بسته خاموش جفا , حال من میگویم ,دل به دل راه ندارد هرگز به یقین دل به دل راه اگر داشت

تو می دانستی ...که دلم را به قشنگی نگاهت بستم و چقدر محتاج نگاهت هستم باز میدانستی که

ترک سبز غرورم از چیست وچرا خانه دل بی تو تهی است .....دل به دل راه اگر داشت تو

میدانستی...من هوس خالی از احساس تو را می دانم و پای عهدم تا ابد می مانم ....دل به دل

راه ندارد هرگز ...به یقین دل به دل راه اگر داشت تو می دانستی ...که نباید بروی ...که نباید

بروی ..به خدا بی تو دلم می میرد

برای عشق می نویسم

برای عشق می نویسم

 

شب

باز هم شبی دیگر در انتظار برگشتت سپری شد. تو برای من سال هاست که رفته ای و من برای تو سال هاست که چشم انتظار در ره برگشتت ایستاده ام . نمی دانم و نمی خواهم که فکر کنم برنمی گردی دوست دارم به لحظه ی برگشتت فکر کنم می خواهم فکر کنم که وقتی می آیی چگونه جان را در پیش پایت فدا کنم می خواهم لحظه ی برگشتت را با مرگ جشن بگیرم می خواهم زندگی را به تو خوب تر از خوبی تقدیم کنم چرا که در درگاه بازگشتت آنقدر ایستاده ام که دگر چیزی جز یک رمق جان از من باقی نمانده آن هم نثارت می کنم تا برگردی .

 

دوش در خیالم

 

با او حرف زدم از من پرسید در نبودش اینجا چه خبر است و در جوابش می نویسم تا اگر روزی گذرش بر راز سحر افتاد بداند در نبودش چه خبر است: می گویم خبر دل تنگی من ٬خبر دلواپسی های این دل من ٬خبر چشمانی منتظر ٬خبر شب تا سحر در انتظار ٬خبر منه بی خواب ناارام ٬خبر جستجوی تو در خیال ٬خبر بی تو من بی کس ٬خبر بی تو من تنها ٬خبر بی تو شهری در سکوت

 

می نویسم برای دوستانم

 

مهم نيست كه فردا چي ميشه مهم اينه كه امروز دوست دارم مهم نیست فردا كجايي مهم اينه هرجاهستی دوست دارم مهم نيست تا ابد باهم باشيم مهم اينه تا ابددوست دارم مهم نيست تا قسمت چی ميشه مهم اينه قسمت شده دوستت داشته باشم

 لحظه رفتني ست و خاطره ماندني، تمام ادبيات عشق را به يك نگاه می فروختم اگر لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی

 خوشت بياد ،‌خوشت نياد اشك غم از چشات بياد ، اون سر دنيا كه بری اين دل من باهات مياد

زندگی

زندگی یک بازی درد آورست
زندگی یک اول بی آخرست
زندگی کردیم اما باختیم
کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را با همین غمها خوش است
با همین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید آزمود
اهل صبر و غصه و اندوه بود

ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته

ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته

ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته

آه و واويــــلا... كو جهان آرا
نور دوچشمان تر ما

ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته
ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته

آه و واويلا... كو جهان آرا
نور دوچشمان تر ما »

اي نخل غلتيده به خون
اشكي از شادي
هم چو من بفشان ... روز آ ز ا د ي

خيل ياران را ... خيز و ياري كن
دشت شادي را ... آ بـياري كن


نخل در آ تش شعله ور
گر چه شد بي سر
نو بتي د يگر گشته بار آور
شهد پيروزي خوشـهء خر ما
زورق ومن ... ماهي و در يا



ممد نبودي ببيني
گر يهء باران لاله رو يا ند از تربت ياران
گشته آبادان هرچه و يران شد
تربـت ياران گلباران شد



«ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته
ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته
آه و و ا و يـــلا... كو جهان آرا
نور دوچشمان تر ما »

 

آن نگار که به جان من وفادارست 

 میکنم ترک وفایش که وفادار من است

 هر زمان گویمش ای یار دلم بیمار است

 این لب لعل تواست که دوای دل بیمار من است

اولین روز دبستان بازگرد

 

اولین روز دبستان بازگرد

شادی آن روز هایم بازگرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن ماناترند

درس های سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و کلاغ

روبه مکار و دزد دشت و باغ

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا میشدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درد و رنج و کار

بچه‌های جامه‌های وصله‌دار

بچه‌های دکه خوراک سرد

کودکان کوچه اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بود و هیچ تفریقی نبود

کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم

لااقل یک روز کودک می‌شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر


یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشق ها را خط بزن........................

شعر ضد دختر

آخر یه روز تیک میگیری         لباسهای شیک میگیری

بابات را میکنی کچل              تا بینی رو کنی عمل

با همراهت زنگ میزنی            عینک رنگی میزنی

این دل و اون دل میزنی         هی به موهات ژل میزنی

جنس لباسات تریکو               موزیک فقط از انریکو

جوراب های فسقلکی               روسرهای الکی

با اشوه های شُتری             میشینی پشت موتوری

تو خیالت خیلی تکی             فکر میکنی با نمکی

خوشی با این تیپ خفن            حالا قشنگی مثلا

--------------------------------------------------------------------------------

dibujos libre para Orkut

گلي خوشبو در حمام روزي

                                    رسيد از دست محبوبي به دست

بدو گفتم كه مشكي يا عبيري

                                     كه از بوي دلاويز تو مستم

بگفتا من گلي ناچيز بودم

                                    وليكن مدتي با گل نشستم

كمال همنشين در من اثر كرد

                                   و گرنه من همان خاكم كه هستم

 

بی تو جهان را چه کنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ای دوست بی تو جهان را چه کنم

بی تو گل سرخ ارمغان را چه کنم

بی تو گل سرخ ارمغان بسیار است

دل میل تو دارد دیگران را چه کنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

وفایت دست و پایم را گرفته / غمت شور و نوایم را گرفته

حضور نا تمام چشمهایت / تمام لحضه هایم را گرفته

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

 

 

 

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم                      
                گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در            
               گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند                   
                         گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
 گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم                   
                 گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم

           گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو                         
                    گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم             
                        گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

بزن زیر گریه

نذار امشب هم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه





بذار چشماتو خیلی آروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یه کم





یه امشب غرورو بذارش کنار اگه ابری هستی با لذت ببار





هنوزم اگه عاشقش هستی که نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه





غرورت نذار دیگه خستت کنه اگه نیست باید دل شکستت کنه





نمی تونی پنهون کنی داغونی نمی تونی یادش نباشی به این آسونی





هنوز عاشقی و دوسش داری تو نشونش بده اشکای جاریتو





نمی تونی پنهون کنی داغونی نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

سادگی

زندگی خیلی ساده تر از اون چیزیه که منو تو تصور میکنیم، الکی سختش نکنیم!
زندگی ، نگاه کردن به زیبایی خنده های یک نوزاد تو آغوش مادره
زندگی ، خوشحالی بچه مدرسه ای بعد از تعطیل شدن از مدرسه شه
زندگی ، یاد توپ پلاستیکی و کوچه های بچه گی و داد و بیداد همسایه ها تو یه بعد از ظهره گرمه تابستونه
زندگی ، یه لحظه آرامش کنار دریا ، یه لحظه اضطراب تو آب دریاست
زندگی ، صبحا زود بیدار شدن ،بد و بیراه گفتن به عالم و آدم ، سرحال شدن بعدش ، خوردن آب خنک تو صورته
زندگی  ،شبکه منوتو ،حسرت خوردن از زندگی بعضیا ،آرزوی بدست آوردن چیزهای محال ، در جا زدن تو زندگی الان
زندگی  ،لحظه ی در آغوش کشیدن کسی است که دوستش داری
زندگی ، قشنگیه آشتی بعد از دعوا
زندگی ، آهنگ 6 و 8 ،قر کمر ، شنگولی الکی و یه لحظه جواد شدنه
زندگی ، خوندن کتاب فلسفی ، رسیدن به آخر کتاب ، هیچی از کتاب نفهمیدن به جز اسم کتاب و پز دادنای روشن فکرانه
زندگی ، کنکور کاردانی به کارشناسی داشتن، هیچی نخوندن ولی امید به قبولی داشتنه
زندگی ، یه خنده ی از ته دل ، قاه قاه خندیدن بدون توجه به اطرافه
زندگی ، یه رویای سبزه ، یه آتیش زیر خاکستر ، یه روز خوب میاده !
زندگی ،گشنگیه مفرط ، رسیدن تو خونه ، نداشتن غذا ، رفتن تو ساندویچی ،پول همراه نداشتن ، خریدن یه بربری ،خوردن با نوش جانه!
زندگی ، عکس ماشینای خوشگل تو مجله س ،عکس ویلاهای رویاییه
زندگی ، خوندن یه وبلاگه خوب ، لذت بردن از مطالبشه
زندگی ، گرفتن حقوق بعد از یه ماه کار سخت ، نگاه کردن به پول کثیف ، لذت بردن از این همه کثیفیه
زندگی ، داشتنه یه رفیقه که تو بدترین شرایط زندگی هنوز میخنده ، هنوز ملتو سرکار میذاره ،یه بیخیالی تمام عیاره
زندگی ، وایسادن جلو آینه ، شناسایی چاله چوله های صورت ، ترکوندن جوش های جدید ، احساس کچل شدن ، تعریف کردن از یه قیافه ی درب و داغونه
زندگی ، زیر پتو ... !
زندگی ، غر غر بابا و مامان ، بیخیالی و کار خودمونو کردنه
زندگی ، حرفای کلیشه ای و تکراری من ، امیده الکی داشتن ، زندگیه سختو قشنگ دیدن حتی توی حرفه
زندگی  به قول سهراب ، شستن یک بشقابه است ، یافتن سکه ی ده شاهی در جوی خیابان است ،  هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست ، هرکجا هستم باشم ، آسمان مال من است ، پنجره ،فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است ....

شعر عاشقانه- پسرای اهواز

قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من دستان توست

.



فته بودی که تو را در گلزار ها خواهم دید.گفته بودی که در گلبرگ

نسترنها نشینی و درکلاله شقایق ها ماوا گزینی تمام گلزارها را

به دنبالت زیر پا نهادم به کوه ها و دشت ها رفتم تا شاید تو را در

تک گلی که در دامان خاک نشسته یابم.گفتم شاید با آبهاسفر

کرده باشی پس با آب ها سفر کردم و اثری از تو ندیدم.

آه محبوبم...نیلوفر زندگی ام....

نمی دانی چقدر دوستت دارم. و همه چیز را در کنار تو آرزو دارم...

آسمان رنگ شب يلدا گرفت


قلبآسمان رنگ شب يلدا گرفتقلب
قلبياد تو آمد به قلبم جا گرفتقلب
قلبتا سحر غم با دلم هم خونه بودقلب
قلباز فراق تو دلم ديوانه بودقلب
قلبياد تو چندي ست مهمانم شدهقلب
قلبخاطراتت آفت جانم شدهقلب
قلبهرچه ميگويم سخن از ياد توستقلب
قلبدر سکوت من فقط فرياد توست..قلب


یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

  در باغ ولایت گل خوش بوست رضا

   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                         در باغ ولایت گل خوش بوست رضا

                         ســــرو چمن گلشن مینوست رضا

                        نا امــــید نشو ز در گــــه احسانش

                         زیرا به جهان ضـــامن آهوست رضا

               

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                                

در این دنیا

در این دنیا

 

هفت آسمون است و هزاران هزار ستاره

 

اما در این هفت آسمون و هزاران هزار ستاره

 

من فقط یک ستاره را ستایش می کنم...

 

ای یگانه ستاره ی نیایش شده من

 

دوستت دارم ...

 

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

ادم برفی


یادت اون روز برفی


وسط فصل زمستون


تو پریدی پشت شیشیه


من زدم از خونه بیرون

یادت اشاره کردی


آدمک برفی بسازم


واسه ساختنش رو برفا


هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و


روی همدیگه می چیدم


شاد و خندان بودم انگار


که به آرزوم رسیدم



رو پیشونیش با یه پولک


یه خال هندو گذاشتم


واسه چشماش دو تا الماس


جای پوس گردو گذاشتم

رو سینش با شاخه یاس


یه گلوبند و کشیدم


روی لبهاش با اجازت


طرح لبخند رو کشیدم

یادم با نگرونی


تو یه ها کردی رو شیشه


دزدکی برام نوشتی


تکلیف قلبش چی میشه



شرم گرم لحظه ها رو


توی اون سرما چشیدم


سرخیش رو پوست سرد


آدمک برفی کشیدم

قلبم رو دادم نگفتم


تن اون از جنس برفه


عاشقونه فکر میکردم


نمیگفتم نمی صرفه

ولی فصل آشنایی


زود گذر بود و گریزون


شما از اون خونه رفتین


آخر همون زمستون

رفتی و قصه اون روز


واسه من مثل یه خواب شد


از تب گرم جدایی


آدمک برفی هم آب شد

کاشکی میشد که دوباره


روبروت یه جا بشینم


یا که رد پات رو برف


توی کوچمون ببینم

کاشکی میشد توی دنیا


هیچ کسی تنها نباشه


عمر آدم برفی هامون


امروز و فردا نباشه

قول میدم تا آخر عمر


دیگه قلبم رو نبازم


بعد تو تا آخر عمر

آدمک برفی نسازم ..

از آن روزی که اسمم دفتری شد به خدمت رفتنم حتمنی شد

 

از آن روزی که اسمم دفتری شد به خدمت رفتنم حتمنی شد

به حوزه رفتم و اعزام گشتم به پادگان آمدم و سرباز گشتم

دم دروازه پادگان رسیدم صدای طبل و شیپور را شنیدم

صدای طبل و شیپور نظام است از این پس خواب شیرین بر ما حرام است

به صف کردن تراشیدن سرم را به تن کردن لباس سربازیم را

لباس سربازیم دادن بپوشم لباس شخصی ام را می فروشم

نگو خدمت بگو سرچشمه غم بشین پاشو زیاد هست و غذا کم

نوشتم نامه ای با برگ گیلاس به خدمت آمدم با کله ای طاس

نوشتم نامه ای با قلم و نی چگونه دوریت را من کنم طی (خطاب به مادر)

نوشتم نامه ای با آه و ناله مرا اینجا برند رزم شبانه

نوشتم نامه ای با برگ چایی کلاغ پر می روم مادر کجایی

کلاغ پر می روم قاشق به دندان برای خردن یک لقمه نان

تو ای مادر مرا بیست ساله کردی برای پادگان آماده کردی

لباس سربازیم رنگ زمینه تو مادر غم مخور دنیا همینه

بیا بلبل از این کوچه گذر کن رفیقان را ز حال من خبر کن

 

 

داداش مهدی پيشاپيش اعزامت رو به خدمت مقدس سربازی تبريک ميگم و اميدوارم هر

چی زودتر به خوبيو خوشی و سلامتی اين دوره ی ننگ رو به اتمام برسونی رفيقه عزيزم

از طرف داداش تو مصطفی

 

دلم دارد هواي كوي مهدي

securedownlسoad.gif

دلم دارد هواي كوي مهدي
گرفتارم به هجر روي مهدي

منم بيمار عشق روي مولا
اسير تار زلف و موي مولا

شب و روز از فراقش ناله دارم
به دل من زخم چندين ساله دارم

اسير دشت صحراها منم من
غريب و بي¬کس و تنها منم من

در اين دنيا پرستاري ندارم
به جز مهدي دگر ياري ندارم

گل نرگس دمي سويم نظر كن
شب تاريك هجرم را سحر كن

نگار من عزيزم نازنينم
گل روي رخت را كي ببينم

خدايا خالقا پروردگارا
ميسر كن وصال يار ما را

ندارم طاقت و من بي قرارم
رسان پايان عمر انتظارم

جمال بي مثالش را عيان كن
به سيمايش منوّر اين جهان كن

شب يلداي ظلمت را سحر ساز
به نورش خفتگان را با خبر ساز

رسان صبح اميد روشنايي
به پايان آر هجران و جدايي

الها وعده خود را وفا كن
جهان را با حضورش با صفا كن

دل مستضعفين را شاد فرما
زمين از عدل و داد آباد فرما

securedownlسoad.gif

خداوندا تو میدانی...

خداوندا تو میدانی...
منم ، دلتنگ دلتنگم
منم ، یک شعر بیرنگم
منم ، دل رفته از چنگم
منم ، یک دل که از سنگم
منم ، آواز طولانی
منم ، شبهای بارانی
منم ، انسانیم فانی
خداوندا تو میدانی ...
منم ، در متن یک دردم
منم ، برگم ، ولی زردم
منم ، هستم ، ولی سردم
منم ، مُرده م ، منم مُرده م
منم ، یک بغض پر باران
منم ، غمهای بی سامان
منم ، هستم دراین زندان
منم ، زخمهای بی درمان
منم ، دارم تب و تابی
ز تنهائی ، ز بیتابی
منم ، رفته به گردابی
مرا باید که دریابی
منم ، یک آسمان دردم
منم ، دریا شود قبرم
منم ، دنیا شود جبرم
منم ، پایان شده صبرم
منم ، یک ذره گردم
منم ، خواهم کسی همدم
منم ، برخود ستم کردم
دلم خون میشود هردم
منم ، از عشق گویانم
منم ، دردست درمانم
منم ، آمد به لب جانم
خداوندا ! بمیرانم...

خدایا همیشه مواظبش باش

تو نیستی و این در و دیوار هیچ‌وقت...

تو نیستی و این در و دیوار هیچ‌وقت...
غیر از تو من به هیچ‌کس انگار هیچ‌وقت...


این‌جا دلم برای تو هِی شور می‌زند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچ‌وقت...

اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمی‌شود، اخبار هیچ‌وقت...

حیفند روزهای جوانی، نمی‌شوند
این روزها دو مرتبه تکرار هیچ‌وقت

من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بوده‌ام برات سزاوار؟... هیچ‌وقت!

بگذار من شکسته شوم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچ‌وقت...

 


یکی رو دوست دارم

کی را دوست می دارم...

ولی افسوس...

او هرگز نمی داند...

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من...

که او را دوست می دارم!

ولی افسوس...

او هرگز نگاهم را نمی خواند...!!!!