یادش بخیر

سلام

خوبید, مرسی که به وبلاگ خودتون سر زدید

خیلی از دوستان ازم خواستن که یه خاطره واسشون توی وبلاگ بزارم

چشم

اما قبل از خاطره یه معما تعریف می کنم

یه روز یه مردی 3 تا جوجه داشت

یکی قرمز یکی سبز  و یکی طلایی(از همون جوجه خوشکلا که من دوست دارم)

یه روز صبح که از خواب بیدار شد دید جوجه قرمزه نیستش

همه جا رو گشت

اما خبری از جوجه نبود

حالا شما حدس بزنید جوجه قرمزه کجا رفته بود؟؟؟؟؟

 

خب بریم سراغ خاطره

یه روز صبح گوشیم زنگ خورد

دیدم مرتضی دوستمه(مرتضی دوست دوره دانشگاه منه که توی

زرین شهر مشغول خدمت مقدس سربازیش بود)

سلام و احوالپرسی کردیم

مرتضی گفت: 2 روز دیگه میام اهواز ,بیا سمت شرکت دوستم اول نادری تا ببینمت

منم خیلی حال کردم و گفتم: ای به چشم

خلاصه 2 روز بعد ما رفتیم اونجا( ای کاش نمی رفتیم)

وای مرتضی رو بعد از چند ماه می دیدم

کلی روبوسی و احوالپرسی کردیم و مرتضی کارکنای شرکت رو بهم معرفی کرد:

احسان و بهرام عباس جون( عباس = سر سوراخت دعواست ) و فهمیه خانم که منشی شرکت بود.

از اون منشی ها که می گن سلام صبح بخیر آقای رئیس

نه از اونا که می گن سلام صبح شده اقای رئیس

بچه های شرکت به فهمیه می گفتند :مامان تجربه

خدائیش دختر اهل حالی بود اما در کل خیلی آدم مرموزی بود

از بخت خوب یا بد ما یه دختر خاله چسقال داشت به اسم شقایقاز اون دهن سرویس های روزگار)

شقایق کلا مثل علف هرز رشد کرده بود

یعنی اصلا می شد رشد اون رو با چشم غیر مسلح دید.....!

شقایق اون روز اومد شرکت که به دختر خاله اش سر بزنه

منم دیدم فرصت خوبیه

 روی مخ شقایق رفتیم و و خلاصه اشاره و خنده  شماره و..............مسج و زنگ ............

و بعد از چند روز قرار گذاشتیم با شقایق بریم سینما

( خونه که نباشه آدم مجبور می شه بره سینما دیگه)

می پرسید کدوم سینما ؟ خب معلومه دیگه سینما اوکسین(آخه خیلی تاریکه)

می پرسید کدوم فیلم؟ مهم نیست .................

کدوم سانس ؟ آهان این سوال خوبیه

سانس 8 تا 10 شب

خلاصه رفتیم سینما...............................................

ما یه خورده دیر رسیدیم, البته فقط 5 دقیقه

خواستیم بریم داخل سینما مسئول دمه در گفت :آقا دیر اومدید و بلیط تمام شده

گفتیم: بابا بی خیال این همه راه اومدیدم بیا این 4 هزار تومن رو بزار تو جیبت بزار ما بریم داخل

گفت: نمی شه اصلا فیلمش خارجیه و اصلا قشنگ هم نیست............!!!!!!!!!!!

یهو شقایق فرت برگشت گفت :مگه ما اصلا می خوایم بریم داخل فیلم رو نگاه کنیم!!!!؟؟؟

یارو برگشت و با حالت تعجب مثل بزکوهی منو نگاه کرد گفت: هر کاری هم بخواین داخل بکنید

 من نمی زارم برید داخل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منم که دیدم وقت داره می گذره و حال و حول رو دارم از دست می دم زنگ زدم به یکی از آشناها و اونم زنگ زد به مسول سینما و خلاصه ما رو گذاشتن بریم داخل سالن سینما......................

قربون سینما اوکسین برم که اینقدر تاریکه

رفتیم ردیف آخر ( محبوب ترین قسمت سینما) یه جای دنج پیدا کردیم و نشستیم

 

مثل همیشه اول دست تو دست و بعد هم دست تو گردن و ................................

از گفتن جزئیات بیشتر به دلیل بد آموزی معذوریم

. لطفا اصرار بی جا نفرمایید.

 

یه نیم ساعتی ما مشغول کار خودمون بودیم (خدائیش شقایق راست می گفت مگه ما رفته بودیم فیلم ببینیم) که یهو مسئول سالن با چراغ قوه اومد بالا سر ما و گفت: بیاین بیرون

گفتم: چرا؟مگه چیزی شده؟ ما که داریم فیلمون رو می بینیم

گفت: بیرون کارتون دارن.......................

بلند شید برید بیرون

گفتم: هر کی کارمون داره بگو بیاد اینجا

فلیم به این قشنگی الکی از دستش نمی دم.........................

مسئول سالن رفت و با مامور نیروی انتظامی اومد

کف و خون قاطی کردم. بد بخت شدیم رفت. یه نگاهی به شقایق کردم دیدم رنگش مثل گچ دیوار توالت سفید شد

 بهش گفتم: شالتو بزار روی سرت , این یقه صاحب مرده رو ببند ...........

مامور گفت: جفتتون بیاین بیرون

از ترس نمی تونستم از جام بلند بشم

با هزار بد بختی رفتیم بیرون........................

ماموره یه نگاهی بهمون انداخت و گفت: با هم چه نسبتی دارید؟

منم دیدم نمی شه دروغ گفت , گفتم: با هم دوستیم

ماموری یه لبخند تلخی زد و گفت: خانواده هاتون می دونن با هم اومدید بیرون .......؟

گفتم: نه..........................

مامور رو کرد به شقایق و پرسید: توی کیفت چی داری؟

همین که شقایق خواست جواب بده گوشی ماموره زنگ خورد و ماموره مشغول حرف زدن شد

شقایق گفت : مهدی فرار کنیم؟

گفتم : فرار؟

گفت : آره بزن بریم............... مثل جت از سینما فرار کردیم...................

مامورا هم دنبالمون داشتن می اومدن

شقایق گفت:بریم تو این کوچه احسان اینجا با ماشین منتظرمونه

کف و گوه قاطی کردم ! چرا باید احسان منتظرمون باشه؟

جریان از چه قراره؟

نفهمیدم چطوری سوارپاترول مشکی رنگ احسان شدیم و حرکت کردیم...........

حالا مگه مامورا بی خیال می شدند؟

اونا هم با ماشین افتادن دنبالمون

وای چه تعقیب و گریزی بود

به احسان می گفتم: فقط جان مادرت گاز بده و برو................................

پلیس هم با آژیر دنبال ما بود

توی اتوبان بهبهانی که رسیدیم بهرام با موتور به همراه فهمیه سر کلشون پیدا شد

فهمیه از روی موتور داد می زد: شقایق دیونه مگه نفگتم این کارو نکن خطر داره..........

کیفتو بده من

شقایق هم می گفت: کیفمو نمی دم شما خودتون رو نجات بدید و برید.......................

به شقایق گفتم: احمق جان توی کیفت چی داری مگه؟

چرا مامورا افتادن دنبالمون؟

شقایق گفت: یه چیز خصوصیه...............

گفتم: اسکل مگه صدای آژیر مامورا نمی شنوی؟؟؟؟؟؟؟

داشتم با شقایق بحث می کردم که یهو یه الگانس از جلو اومد و راه بست

احسان زد سر ترمز...................................

مامورا توی بلندگو داد می زدند:.................................

تسلیم بشید................................

دیگه راه فراری ندارید..........................................

دستاتون رو بزارید روی سرتون و از ماشین خیلی آروم پیاده بشید

چند لحظه نگذشت که ما پیاده شدیم

توی همین لحظه مامورا بهرام و فهیمه رو با کوله باری از تجربه دستگیر کردن

یکی از مامورا اومد سمت ما و کیف شقایق رو از دستش گرفت

و خیلی آروم زیپ کیف رو باز کرد.................

........................

احسان گفت :بچه ها زندان نرفته بودیم که رفتیم

از ترس زرد کرده بودم

فکر می کردم یه خوابه

ماموره وقتی زیپ کیف رو باز کرد با تعجب یه نگاهی به ما کرد

اگه گفتید توی کیف چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

همون جوجه قرمزه بود

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

جان من حال کردید؟

خدائیش این تن بمیره ارزش خوندن داشت

عجب خاطره توپی بود

با تشکر از شقایق و مرتضی و بهرام و موتورش و احسان و پاترول قشنگش و فهیمه جون مادر تجربه

 

چه می کنه این مهدی....................................؟؟؟؟

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

این شعر زیبا رو یکی از دوستای عزیزم واسم فرستاده
همین جا ازش تشکر می کنم
یه دنیا ممنونم

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

 

ای کاش می شد .............................

 چه خوب می شد اگر گاهی آدم می تونست ..



 دوستــای خــوب مـجـازی شـــو ...



 مـثـل یـک عـکـس گـل سـرخ،



  مــثــل یـــک آهـنـگ قـشـنـگ،



  مــثــل یـــک کـتـاب عـــالـــی،



  دانــلـــود کــنـــه،



  بــیـــاره پــیـــش خــودش !!!

ســـــال نـــــو مبــــــــــارک!

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الاحسن الحال

 

منبع : www.AsanDownload.com


 

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد
وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد


 

مكن زغصه شكايت كه در طريق طلب
به راحتي نرسيد آنكه زحمتي نكشيد


 

ز روي ساقي مهوش گلي بچين امروز
كه گرد عارض بستان بنفشه دميد


 

بهار مي گذرد دادگسترا درياب
كه رفت موسم حافظ هنوز مي نچشيد


 

قابل توجه

 

قابل توجه اونايي كه ميگن مطالبتون رو از سايت ما كپي كردين يا به قول خودشون دزديدين و

 

 

 اينقدر ترسو هستن كه هيچ نشوني از خودشون نميزارن مي خواستم اينو بگم اولا مطالبي

 

 

كه ما تو وبلاگمون ميزاريم منبع مشخصي نداره و تو خيلي از سايت ها و وبلاگاي ديگه ميتوني

 

 

 اون مطالب رو ببيني حالا يه بنده خدايي مطلبي رو كه تو وبلاگش ثبت كرده و خودشم حتي

 

 

 اونو كپي كرده،تو وبلاگ ما ديده ميگه لطفا دزدي نكنين.خنده داره واقعا

 

 

هركي گفت ۲۳ تيرماه چه روزيه؟!!!!

 

هركي گفت ۲۳ تيرماه چه روزيه؟!!!!

 

 

الف ) روز مادر

 

ب) روز انرژيه هسته اي

 

ج ) روز معلم

 

د ) تولد مصطفي

 

 

به كسانيكه به گزينه درست اشاره كردند به قيد قرعه جوايز ارزنده اي تقديم ميشه

 

 پس منتظريم دوستان

عید مبعث مبارک

امام على(ع):       براى جهالت آدمى همين بس كه ارزش خود را نشناسد.

      عید مبعث مبارک      

        

آموختن ادب            

پيامبر(صلی الله عليه و آله) :

 
         پروردگارم مرا به فضايل اخلاقى ادب آموخته است.

ارشاد القلوب - ج 1 - ص 160

پس چرا نظر نميدين!!!!!!؟؟؟؟؟

 

پس چرا نظر نميدين!!!!!!؟؟؟؟؟

 

با سلام خدمت دوستان خوب خودم!

 

با سلام خدمت دوستان خوب خودم.اميدوارم كه حال همتون خوب

 

 باشه و از اينكه مارو همراهي ميكنيد كمال تشكر و قدرداني رو از

 

شما عزيزان دارم.به اطلاع دوستان برسونم كه مدير وبلاگ پسرهاي

 

 اهواز بسلامتي داره برمي گرده.پيشاپيش بهش خوش آمد ميگم

 

شما دوستانم براي اينكه سورپرايزش كنيد اگه تمايل داشتيد و مارو

 

قابل دونستيد مي تونيد تو قسمت نظرات بهش خوش آمد بگيد.تا با

 

انرژي مضاعف دوباره كار خودشو شروع كنه.من ديگه سرتون رو

 

درد نميارم.همتون رو دوست دارم و واسه رسيدن به آرزوهاتون و

 

 عشقتون دعا مي كنم.

 

شهر من اهواز

دوستان عزیز امشب من تصمیم گرفتم در مورد شهرم اهواز مطالبی از گوگل سرچ کنم و براتون بنویسم میدونید که با دادن نظر توی وبلاگ منو خوشحال میکنید .

 

 

اهواز مرکز استان خوزستان ششمین شهر بزرگ ایران از نظر جمعیت می‌باشد. شهر اهواز از نظر جغرافیایی در ۲۱ درجه و ۲۰ دقیقه عرض شمالی و ۴۸ درجه و ۴۰ دقیقه طول شرقی قرار گرفته‌است و در بخش جلگه‌ای به ارتفاع ۱۸ متر از سطح دریا واقع می‌باشد. مساحت شهر اهواز ۲۰۴۷۷ هکتار است که فقط ۶۹۲۳ هکتار آن در بافت شهری قرار گرفته‌است طبق آمار رسمی دولت ایران در سال ۱۳۸۵ خورشیدی جمعیت شهر اهواز بالغ بر ۱۳۳۸۰۰۰ نفر است.

رودخانهٔ کارون، بلندترین و پرآب‌ترین رود ایران اهواز را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده. اهواز یکی از مهم‌ترین مراکز صنعتی ایران است و همین امر سبب شده که مهاجران بسیاری را در خود بپذیرد. شهرهای اطراف اهواز عبارت‌اند از: شهرهای تاریخی شوشتر و شوش در سمت شمال، رامهرمز در شرق، ماهشهر، شادگان و خرمشهر در جنوب و دشت آزادگان در سمت غرب.

همچنین وجود کارخانه‌های عظیم صنعتی و شرکتهای بزرگ نفتی و غیر نفتی ایرانی و خارجی و نیز وجود ارازی وسیع کشاورزی و رودخانه کارون بزرگترین و پر آب ترین رودخانه کشور و... این شهر را بعنوان یکی از برجسته ترین شهرهای اقتصادی ایران که سهم بسیار زیادی را در اقتصاد ایران دارا می‌باشد تبدیل کرده‌است، چنانکه به آن قلب تپنده اقتصاد ایران نیز گفته می‌شود. اهواز کنونی محور ترانزیتی بسیار مهمی است که از راههای زمینی و ریلی و هوایی دیگر شهرهای ایران را به بنادر مهمی مانند ماهشهر و آبادان و بندر امام خمینی متصل می‌کند که بر این اساس جادههای منتهی به اهواز همیشه دارای بار سنگین ترافیکی می‌باشد.

تاریخ اهواز پیش از اسلام

در زمان عیلامیها در حدود شهر کنونی اهواز شهری بنام اوکسین قرار داشته‌است اوکسین احتمالاً تلفظ یونانی اوز یا هوز است مراد از آن همان خوزستان است. در زمان هخامنشیان هووج یا خوجستان یا همان هوجستان خوانده می‌شود و داریوش کبیر در کتیبه بیستون خوزستان را به همین نام هووج نام برده‌است. خوز به معنی نیشکر و خوزستان به زبان ایلامی شکرستان است. در زمان اردوان چهارم از سلسله اشکانی اهواز مدتی پایتخت بوده‌است. در جنگ اردشیر بابکان و اردوان پنجم که در رامهرمز صورت گرفت و اردشیر بر اردوان غلبه کرد اهواز صدمات بسیاری دید. اردشیر بابکان موسس دودمان ساسانیان در محل قدیمی شهر اهواز دو شهر بنا نهاد که در یکی از آنها بازاریان سکونت داشتند و در دیگری بزرگان و اشراف. در زمان ساسانیان بویژه در زمان اردشیر بابکان و پسرش شاپور اول بر روی کارون در حدود اهواز سدهای زیادی ساخته شد از جمله سد اهواز یا بند اهواز که به سد خداآفرید هم معروف بود و توسط اردشیر بابکان ساخته شد. کانالهای آبیاری و نهرهای مختلف که از سد مذکور منشعب شده بود باعث آبیاری کشتزارها و نخلستانها و در نهایت سرسبزی و خرمی اهواز شده بود مثل نهر شاهجرد که در بالای سد اهواز از کارون جدا می‌شد و از داخل بخش قدیمی شهر عبور می‌کرد و آن را به دو بخش تقسیم می‌کرد: بخشی که بین نهر شاهجرد و رود مسرقان (گرگر) بود که اصل شهر اهواز و در واقع هسته اولیه و بافت قدیمی شهر و در حدود کوهپایه واقع شده بود. حدود محله کارون کنونی اهواز و منبع آب و بازار و مسجد جامع شهر آنجا بود لذا آن را مدینه یا شهر می‌گفتند و در قسمت شرق نهر شاهجرد بود و قسمت دیگر به نام الجزیره یا جزیره که بین شاهجرد و کارون اصلی واقع شده بود نامیده می‌شد و در واقع بخش غربی اهواز قدیم بود (حدود بخش مرکزی و کنونی شهر مثل باغ شیخ و نادری و ۳۰ متری و باغ معین و خیابان۲۴ متری) آثار نهر شاهجرد هم اکنون در محله اهواز قدیم کنونی بین خزعلیه (خرم کوشک) و اهواز وجود دارد.

تاریخ اهواز پس از اسلام

در وقایع اسلامی اهواز بدست ابوموسی اشعری والی بصره به فرمان عمر بن الخطاب در سال ۱۷ هجری قمری فتح شد. در اثر این حمله بخش اشرافی‌نشین شهر که به هرمز اردشیر موسوم بود به کلی ویران شد ولی بخش بازاری آن باقی ماند و این بخش همان اوز یا هوز است که در قرن اول هجری به نام اولیه اهواز خوانده می‌شد. در زمان بوییان اهواز به تصرف آنان درآمد و تحت حکومت آل بویه قرار گرفت. در سده ۴ هجعضدالدوله دیلمی (فنا خسرو) اقدام به مرمت و آبادانی اهواز کرد و شبکه‌های آبیاری را مرمت کرد و پل معروف هنوان اهواز را از نو ساخت. اهواز در این دوره به حدی آباد و حاصلخیز شد که مقدسی آن را انباره بصره گفته‌است محله شرقی اهواز در این دوره بنا و با پلی جزیره‌ای که در میان کارون به نام دجیل قرار داشت به محله ناصری بعدی وصل شد.

یاقوت حموی و حمزه اصفهانی و مقدسی گویند: «اهواز قدیم به وسیله نهر شاهجرد به دو محله بزرگ تقسیم شده بود محله غربی که بین رودخانه و نهر شاهجرد واقع و جزیره خوانده می‌شد و محله شرقی که در پای کوه و بازار و مسجد جامع در آن بنا شده بودند و به اصطلاح شهر یا مدینه خوانده می‌شد. شهر شاهجرد در بالای سد اهواز از کارون جدا و روی به طرف شکاره کنونی می‌رفت. لفظ اوباره که اکنون محلی است در اهواز در جنوب خیابان ۳۰ متری به معنی آب باره و محل عبور آب است که یادآور همان نهرهای شاهجرد و غیره‌است.»

ابن منشاد می‌نویسد: «اهواز شهر بزرگی است، مردمش زرتشتی و مسلمان و انبار کالاها و فرآورده‌های خوزستان شکر، بافته‌های پشمی، جامه‌های دیبا، پارچه‌های کنفی و دیگر محصولات را از همه شهرهای ایران به اهواز می‌آورند و از این شهر و به وسیله کشتی از راه خلیج فارس به هندوستان و چین و از راه بصره و عراق و اصفهان به سایر کشورهای جهان حمل می‌کنند. بازرگانان و سوداگران و بیگانگان در این شهر سود بسیار می‌برند. نام اهواز با کالاهای شکر و پارچه، در همه جهان مشهور و به بزرگی موصوف بود و به همین جهت عرب‌ها این شهر را «سوق‌الاهواز» نامیده‌اند.»

از قرن ششم هجری قمری به بعد به علت خراب شدن سد شادروان و همچنین جنگل‌ها و اغتشاشات داخلی و بروز بیماری‌های وبا و طاعون، اهواز رو به خرابی رفت تا آن که در سال هزار و سیصد هجری قمری هم‌زمان با حفر کانال سوئز و توجه اروپائیان رونق تازه‌ای گرفت. ناصرالدین شاه قاجار هم از این فرصت برای گسترش کشتیرانی بر روی رود کارون استفاده کرد و توسط والی خوزستان در کنار اهواز قدیم بندرگاهی به نام «بندر ناصری» احداث کرد. در پی احداث این بندر نام اهواز به «ناصریه» تبدیل شد ولی در دوره پهلوی به نام قدیمی «اهواز» خوانده شد.


کشتیرانی در خوزستان از طریق رود کارون صورت می‌گرفته و ناچاراً دو بخش بوده‌است. در شاخه کارون شمالی از شوشتر تا اهواز و در شاخه جنوبی از اهواز تا خلیج فارس کشتیرانی می‌شده. و به این دلیل بوده‌است که در مسیر کارون در محل کنونی اهواز صخره‌ای بزرگ است که عبور کشتی از آن ناممکن است و کشتی‌هایی که از شوشتر می‌آمده‌اند در محل اهواز بارها را به کشتی دیگری در سمت دیگر صخره منتقل می‌کرده‌اند. این کار باعث بوجود آمدن انبارها و کاروانسراهای بسیاری در اهواز شد و یکی از دلایل رونق تجارت در اهواز هم همین امر بوده‌است. در شوشتر اسنادی به دست آمده که حاکی از تجارت دریایی با دورترین بنادر دنیا است و این امر جز با وجود بندری در کنار صخرهٔ پیش گفته برای تخلیه و بارگیری مجدد میسر نمی‌شده‌است.

به نوشتهٔ کسروی اهواز نوین پس از اعطای اجازه ناصرالدین شاه به خارجیان برای کشتیرانی در قسمت جنوبی کارون رونق دوباره یافت زیرا وجود رشته سنگی در محل کنونی پل هفتم مانع از ادامه مسیر کشتی‌ها به قسمت‌های بالا دست کارون می‌شد وکشتی‌ها ناچار بودند بار خود را در این سوی صخره تخلیه کنند وسپس به کشتی‌هایی که در آن سوی صخره بود منتقل کنند. کم کم ساختمانها و تأسیساتی در این قسمت بوجود آمد و رونق آن هر روز بیشتر می‌شد. قسمت شرقی شهر ابتدا شکل گرفت و محلهٔ عامری و خیابان ۲۴ متری تقریباً اولین قسمت‌های اهواز جدید بودند.

درگیری‌های مختلف دوران مشروطیت و وضع اسف بار ایجاد شده در دوران قاجاریه در شوشتر و شیوع طاعون مهلک در آخرین سالهای قرن ۱۳ شمسی، همچنین برچیده شدن کشتیرانی در کارون شمالی از یک سو و رونق اقتصادی اهواز از سوی دیگر باعث شد تا مرکزیت خوزستان در آغاز حکومت پهلوی از شوشتر به اهواز منتقل شود.

اهواز امروز

                      

اهواز امروز شهری بزرگ و پهناور است که در دو سوی رود پر آب کارون واقع شده‌است. در قسمت غربی شهر محلات مسکونی پر جمعیتی مانند کمپلو، گلستان، کیانپارس، خشایار و... قرار دارد امانیه و فلکه ساعت هستهٔ مرکزی قسمت غربی را تشکیل می‌دهند. قسمت شرقی شهر بیشتر بازار و مراکز اقتصادی شهر را در خود جای داده، خیابان‌های نادری (سلمان فارسی) و امام (پهلوی سابق) و ۳۰ متری (شریعتی) و ۲۴ متری (آزادگان) مرکز قسمت شرقی شهر هستند و همچنین محله‌های معروف کوروش، زیتون کارمندی، شهرک نفت در این قسمت از شهر واقع اند. پروژه‌های بزرگی در اهواز در حال احداث می‌باشد که با افتتاح آنها چهره شهر و وضعیت حمل و نقل شهری اهواز دگرگون خواهد شد.مهمترین این پروژه‌ها اتوبان کمربندی اهواز، پل هشتم کارون و مترو اهواز می‌باشند.

پل های اهواز

                  

یکی از مهمترین جاذبه‌های گردشگری شهر اهواز پل‌های اهواز هستند. هم اکنون ۷ پل بر روی کارون در اهواز وجود دارد که از این میان پل سفید (پل اول) و پل هفتم به دلیل سبک خاص مهندسی و طراحی منحصر بفرد، چشم انداز زیبایی به شهر داده‌اند. هفتمین پل اهواز با نام پل ششم یا پل فولاد نیز به تازگی به بهره برداری رسیده‌است. همچنین در حال حاضر عملیات ساخت پل جدیدی به روی رودخانهٔ کارون در شهر اهواز در حال اجراست. این پل که بزرگترین پل کابلی ایران خواهد بود پیچ استادیوم را به خیابان زند در قسمت شرقی شهرمتصل می‌کند و تا حدودی از بار ترافیکی دیگر پلها می‌کاهد.

پل معلق ( پل اول - پل سفید )

كمتر از پنجاه سال از احداث و افتتاح پل بروكلين پل فلزي جهان مي‌گذشت كه در شهر اهواز پايه‌هاي پل فلزي معلق بنا گذاشته شد.

از جمله روايات مربوط به احداث پل، اينه مي‌گويند مهندسي آلماني به اتفاق همسرش كه مهندس نيز بود شروع به ساختمان پل كرد و كار را تا مرحله سوار كردن يكي از هلالي‌ها با موفقيت پيش برد، ولي انگليسيهاي حاكم بر شركت نفت در آن زمان – لوازم و ادواتي كه در اختيار سازنده پل گذارده بودند از جمله جرثقيلي كه با آن هلالي اول را بالا كشيده و مهار كرده بود، پس گرفتند كه اين عمل انگليسيها باعث دق كردن و مرگ مهندس آلماني، سازنده پل شد. ولي بعد از چندي، سرانجام زن مهندس آلماني كمر همت بست و با ابتدايي‌ترين وسايل ممكن آن زمان و بكار گرفتن چند دوبه بجاي جرثقيل، هلالي دوم را بر اسكلت پل سوار كرد و ساختمان آنرا بپايان رسانيد و پل را آماده تحويل و بهره‌برداري كرد.

                       

 

                        

 

                       

 

                       

 

                      

 

و امروز

                      

 

                      

 

 

                     

 

                    


 

نظر بدهید؟

 

سلام خدمت تمامی خوانندگان

 

نظر بدهید که ما چیکار کنیم

 

 که شما 

 

 

 نظر بدهید؟

دوستان ما منتظر نظرات شما هستیم

 

دوستان ما منتظر نظرات شما هستیم

 

 

دلم برات تنگ میشه....

 

دلم برات تنگ میشه....

 



مهدیم بالاخره رفت

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

مهدیم بالاخره رفت

 

خدا پشتو پناهش امیدوارم که هر چه زودتر برگرده

 

سلام دوستان.خوب هستید؟خوشید؟سلامتید؟

 

سلام دوستان.خوب هستید؟خوشید؟سلامتید؟امیدوارم هر جا که هستید

 

 

خوبو خوشو سلامت باشید.دوستان امروز یه خبر بد واستون دارم مهدی

 

 

دوستم(مدیر وبلاگ) داره میره خدمت تا چند روزه دیگه اعزام میشه اونم

 

 

 مثل من یزد افتاده.واسش دعا کنید چون میدونم خدمت سختیو در پیش

 

 

داره.بنده خدا مهدیم طعم سختیو نچشیده چون همش تو خوشی بوده

 

 

 میدونم روزهای سختی رو در پیش داره.فقط واسش دعا کنید سالمو

 

 

سلامت برگرده.همین.دوستتون داریم

 

هدیه!

سلام

بچه ها واسه هر کس یه هدیه دارم به همین خاطر از همه تقاضا میکنم که بیان آدرس ایمیلشونو E_MAIL  واسم بذارن به همراه اسمشون....

منتظرم ها . هر کس هدیه میخواد بنویسه ...


البته چند روزی طول میکشه آخه اسم هر کس رو رو هدیه اون باید بنویسم ...

منتظرم  .....  مرسی /  داداش مصی





این هدیه از نظر فرهنگی به نظر من دارای ارزش زیادی است ...
من خودم این کار رو تو مدت یک تا دو هفته انجام دادم ....
از توضیحات بیشتر معذورم ... آهان راستی قصد دارم هر 2  هفته یه هدیه جدید بدم !!!
ایمیل بده هدیه بگیر ...!!!

پیشاپیش سال 13۹۰ مبارک

 

 

 •*•پیشاپیش سال 13۹۰ مبارک •*• 

 

 

شاید تا اون موقع زنده نباشم بهتون تبریک بگم

 

HAPPY  NEW  YEAR 

 

یک پسر خوب

 

خیلی چیزها تو زندگی هست که لیاقت زیادی می خواد

 


از جمله

 

 یک پسر خوب

یه خاطره توپ و جدید از پسرای اهواز

سلام

خوبید, مرسی که به وبلاگ خودتون سر زدید

خیلی از دوستان ازم خواستن که یه خاطره واسشون توی وبلاگ بزارم

چشم

اما قبل از خاطره یه معما تعریف می کنم

یه روز یه مردی 3 تا جوجه داشت

یکی قرمز یکی سبز  و یکی طلایی(از همون جوجه خوشکلا که من دوست دارم)

یه روز صبح که از خواب بیدار شد دید جوجه قرمزه نیستش

همه جا رو گشت

اما خبری از جوجه نبود

حالا شما حدس بزنید جوجه قرمزه کجا رفته بود؟؟؟؟؟

 

خب بریم سراغ خاطره

یه روز صبح گوشیم زنگ خورد

دیدم مرتضی دوستمه(مرتضی دوست دوره دانشگاه منه که توی

زرین شهر مشغول خدمت مقدس سربازیش بود)

سلام و احوالپرسی کردیم

مرتضی گفت: 2 روز دیگه میام اهواز ,بیا سمت شرکت دوستم اول نادری تا ببینمت

منم خیلی حال کردم و گفتم: ای به چشم

خلاصه 2 روز بعد ما رفتیم اونجا( ای کاش نمی رفتیم)

وای مرتضی رو بعد از چند ماه می دیدم

کلی روبوسی و احوالپرسی کردیم و مرتضی کارکنای شرکت رو بهم معرفی کرد:

احسان و بهرام عباس جون( عباس = سر سوراخت دعواست ) و فهمیه خانم که منشی شرکت بود.

از اون منشی ها که می گن سلام صبح بخیر آقای رئیس

نه از اونا که می گن سلام صبح شده اقای رئیس

بچه های شرکت به فهمیه می گفتند :مامان تجربه

خدائیش دختر اهل حالی بود اما در کل خیلی آدم مرموزی بود

از بخت خوب یا بد ما یه دختر خاله چسقال داشت به اسم شقایق( از اون دهن سرویس های روزگار)

شقایق کلا مثل علف هرز رشد کرده بود

یعنی اصلا می شد رشد اون رو با چشم غیر مسلح دید.....!

شقایق اون روز اومد شرکت که به دختر خاله اش سر بزنه

منم دیدم فرصت خوبیه

 روی مخ شقایق رفتیم و و خلاصه اشاره و خنده  شماره و..............مسج و زنگ ............

و بعد از چند روز قرار گذاشتیم با شقایق بریم سینما

( خونه که نباشه آدم مجبور می شه بره سینما دیگه)

می پرسید کدوم سینما ؟ خب معلومه دیگه سینما اوکسین(آخه خیلی تاریکه)

می پرسید کدوم فیلم؟ مهم نیست .................

کدوم سانس ؟ آهان این سوال خوبیه

سانس 8 تا 10 شب

خلاصه رفتیم سینما...............................................

ما یه خورده دیر رسیدیم, البته فقط 5 دقیقه

خواستیم بریم داخل سینما مسئول دمه در گفت :آقا دیر اومدید و بلیط تمام شده

گفتیم: بابا بی خیال این همه راه اومدیدم بیا این 4 هزار تومن رو بزار تو جیبت بزار ما بریم داخل

گفت: نمی شه اصلا فیلمش خارجیه و اصلا قشنگ هم نیست............!!!!!!!!!!!

یهو شقایق فرت برگشت گفت :مگه ما اصلا می خوایم بریم داخل فیلم رو نگاه کنیم!!!!؟؟؟

یارو برگشت و با حالت تعجب مثل بزکوهی منو نگاه کرد گفت: هر کاری هم بخواین داخل بکنید

 من نمی زارم برید داخل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منم که دیدم وقت داره می گذره و حال و حول رو دارم از دست می دم زنگ زدم به یکی از آشناها و اونم زنگ زد به مسول سینما و خلاصه ما رو گذاشتن بریم داخل سالن سینما......................

قربون سینما اوکسین برم که اینقدر تاریکه

رفتیم ردیف آخر ( محبوب ترین قسمت سینما) یه جای دنج پیدا کردیم و نشستیم

 

مثل همیشه اول دست تو دست و بعد هم دست تو گردن و ................................

از گفتن جزئیات بیشتر به دلیل بد آموزی معذوریم

. لطفا اصرار بی جا نفرمایید.

 

یه نیم ساعتی ما مشغول کار خودمون بودیم (خدائیش شقایق راست می گفت مگه ما رفته بودیم فیلم ببینیم) که یهو مسئول سالن با چراغ قوه اومد بالا سر ما و گفت: بیاین بیرون

گفتم: چرا؟مگه چیزی شده؟ ما که داریم فیلمون رو می بینیم

گفت: بیرون کارتون دارن.......................

بلند شید برید بیرون

گفتم: هر کی کارمون داره بگو بیاد اینجا

فلیم به این قشنگی الکی از دستش نمی دم.........................

مسئول سالن رفت و با مامور نیروی انتظامی اومد

کف و خون قاطی کردم. بد بخت شدیم رفت. یه نگاهی به شقایق کردم دیدم رنگش مثل گچ دیوار توالت سفید شد

 بهش گفتم: شالتو بزار روی سرت , این یقه صاحب مرده رو ببند ...........

مامور گفت: جفتتون بیاین بیرون

از ترس نمی تونستم از جام بلند بشم

با هزار بد بختی رفتیم بیرون........................

ماموره یه نگاهی بهمون انداخت و گفت: با هم چه نسبتی دارید؟

منم دیدم نمی شه دروغ گفت , گفتم: با هم دوستیم

ماموری یه لبخند تلخی زد و گفت: خانواده هاتون می دونن با هم اومدید بیرون .......؟

گفتم: نه..........................

مامور رو کرد به شقایق و پرسید: توی کیفت چی داری؟

همین که شقایق خواست جواب بده گوشی ماموره زنگ خورد و ماموره مشغول حرف زدن شد

شقایق گفت : مهدی فرار کنیم؟

گفتم : فرار؟

گفت : آره بزن بریم............... مثل جت از سینما فرار کردیم...................

مامورا هم دنبالمون داشتن می اومدن

شقایق گفت:بریم تو این کوچه احسان اینجا با ماشین منتظرمونه

کف و گوه قاطی کردم ! چرا باید احسان منتظرمون باشه؟

جریان از چه قراره؟

نفهمیدم چطوری سوارپاترول مشکی رنگ احسان شدیم و حرکت کردیم...........

حالا مگه مامورا بی خیال می شدند؟

اونا هم با ماشین افتادن دنبالمون

وای چه تعقیب و گریزی بود

به احسان می گفتم: فقط جان مادرت گاز بده و برو................................

پلیس هم با آژیر دنبال ما بود

توی اتوبان بهبهانی که رسیدیم بهرام با موتور به همراه فهمیه سر کلشون پیدا شد

فهمیه از روی موتور داد می زد: شقایق دیونه مگه نفگتم این کارو نکن خطر داره..........

کیفتو بده من

شقایق هم می گفت: کیفمو نمی دم شما خودتون رو نجات بدید و برید.......................

به شقایق گفتم: احمق جان توی کیفت چی داری مگه؟

چرا مامورا افتادن دنبالمون؟

شقایق گفت: یه چیز خصوصیه...............

گفتم: اسکل مگه صدای آژیر مامورا نمی شنوی؟؟؟؟؟؟؟

داشتم با شقایق بحث می کردم که یهو یه الگانس از جلو اومد و راه بست

احسان زد سر ترمز...................................

مامورا توی بلندگو داد می زدند:.................................

تسلیم بشید................................

دیگه راه فراری ندارید..........................................

دستاتون رو بزارید روی سرتون و از ماشین خیلی آروم پیاده بشید

چند لحظه نگذشت که ما پیاده شدیم

توی همین لحظه مامورا بهرام و فهیمه رو با کوله باری از تجربه دستگیر کردن

یکی از مامورا اومد سمت ما و کیف شقایق رو از دستش گرفت

و خیلی آروم زیپ کیف رو باز کرد.................

........................

احسان گفت :بچه ها زندان نرفته بودیم که رفتیم

از ترس زرد کرده بودم

فکر می کردم یه خوابه

ماموره وقتی زیپ کیف رو باز کرد با تعجب یه نگاهی به ما کرد

اگه گفتید توی کیف چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

همون جوجه قرمزه بود

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

جان من حال کردید؟

خدائیش این تن بمیره ارزش خوندن داشت

عجب خاطره توپی بود

با تشکر از شقایق و مرتضی و بهرام و موتورش و احسان و پاترول قشنگش و فهیمه جون مادر تجربه

 

چه می کنه این مهدی....................................؟؟؟؟

خدانگهدار

 

 فکر کنم این دیگه آخرین پستی باشه که  دارم واستون ثبت میکنم و بعد از من این  مهدیه

 

 

که اداره وبلاگ رو بعهده میگیره دوستان اومدم ازتون خداحافظی کنم  ! چون من دارم میرم

 

 

  خدمت و تاریخ اعزامم ۱/۸/۱۳۸۹ و محل اعزامم پادگان خاتمی یزده 

 

 

واسه همین گفتم که  دیگه نمی تونم مطلبی ثبت کنم  امیدوارم ازم گله مند نشین

 

 

خوب دیگه سرتونو درد نمیارم اگه عمری باقی موندو سالم از پادگان زدیم بیرون انشا اله

 

 

آپ بعدیم واسه بعد آموزشیه (حدود دو ماه دیگه) فقط واسم دعا کنین

 

 

خوب همتونرو به خدایه بزرگ و مهربان میسپارم  امیدوارم هر جا که هستید موفق و موید و

 

 

پیروز باشید

 

 

پس تا دیداری دیگر خدانگهدار همتون

 

سلام...

سلام...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بدجوری دلمو شکوندی...از تو انتظار نداشتم...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

از دستت ناراحتم......

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

این رسمش نیستااااااااااااااااا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بای

کسانی که می خواهند در این وبلاگ نویسنده بشوند مارو خبر کنن

کسانی که می خواهند در این وبلاگ نویسنده بشوند مارو خبر کنن

 

 

توجه                                    توجه

 

 

توجه                                    توجه

 

 

 

از علاقه مندانی که تمایل دارند به عنوان نویسنده

 

 

 

وبلاگ با ما همکاری کنند دعوت به عمل می آید

 

 

 

دوستان می تونن از طریق نظرات آمادگیه خودشون

 

 

 

رو اعلام کنند.

 

 

                                                  باتشکر ـ  پسرهای اهواز

 

 

ديشب احيا بود

ديشب احيا بود نميدونم چرا باز امسال اومدم و احيا گرفتم

شايد آخرين شانسمو امتحان كردم

خدايا شايد هنوز بهت اميدوار بودم

ديشب بهت گفتم خدايا اگه از اينجا هم دست خالي برم

ديگه هيچ اميدي ندارم و عملا" ميميرم

حالا تنها اميدم به اينه كه تو نا اميدم نكني و اين اميد

 آخرمو ازم نگيري

اگه خواستي اينكارو باهام بكني و جواب دعاها و التماسهاي

 ديشبمم ندي بهتره هرچه زودتر منو بكشي.

خيلي ها ديشب اومدن سمتت خيليهاشون مثل من بنده گناهكارو

 بد تو بودن اما همه به يه اميدي اومدن سمتت ولي شايد

 هيچكدوم وضعيت منو نداشتن شايد هيچكدوم ديشب آخرين

اميدشونو امتحان نميكردن.

اينجا اينارو ثبت ميكنم تا همه اينا برا هميشه يادم بمونه.

خدايا تو هم يه جا ثبتشون كن

آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما را از خداوند منان خواستاریم

 

 آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما را از خداوند منان خواستاریم

 

 





 

التماس دعا



 


مسابقه

هرکی گفت ۲۳ تیرماه چه روزیه؟

 

 

 

۱- روز معلم

 

 

۲-روز کارگر

 

 

۳-روز انرژیه هسته ای

 

 

۴- تولد مصطفی

 

 

 

به عزیزانی که به پاسخ درست اشاره نمودند به قید قرعه جوایز ارزنده ای اهدا می شود

عرض  سلام و ادب و احترام دارم

عرض  سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه شما دوستان خوبم،امیدوارم

 

 

که حال همه شما خوب باشه و در تمام مراحل زندگیتون موفق و موید

 

 

باشید.اول از همه من تشکر می کنم از تمامیه شما عزیزانی که همیشه

 

 

و در همه حال مارو یاری نمودین و در قسمت نظرات یادگاری از خودتون

 

 

 به جا گذاشتین.عرض شود به خدمتتون که بازدیدکنندگان وبلاگ پسرهای اهواز تا

 

 

دو روز دیگه از مرز ۱۰۰۰۰۰ میگذره که من این رو مدیون حضور گرم شما دوستان

 

 

میدونم .دوستان من از تک تک شما عزیزان کمال تشکر و قدردانی رو دارم و

 

 

ارزو دارم که با حضور گرمتون همچنان آمار این وبلاگ رو افزایش بدین به امید روزی

 

 

 که امار وبلاگ از مرز یک میلیون هم رد کنه

 

سلام !

 

سلام !

 

 

حال همه ی ما خراب است .

 

 

غیر قابل تعمیر

 

 

وارداتی از چین .

 

چه چیزی بهتر از اینکه خودم بــــــاشم ...... خود خود خـــــــــــودم .

 
چه چیزی بهتر از اینکه خودم بــــــاشم 
 
 

 

 
 خود خـــــــــــودم .

تو رو خدا نظر بدین

 

تو رو خدا نظر بدین

گويند که خدا هميشه با ماست اي غم نکند که تو خدايي؟

 

 

گويند که خدا هميشه با ماست اي

 

 

 

 غم نکند که تو خدايي؟

 

 

خاطره

بمناسبتی بادوستان دور هم جمع بودیم خاطره هارو زنده می کردیم.دلم نیومدخاطره ام رو 
  ننویسم.
    
 چندسال پیش بادوستم علی که از گلودرد می نالید به دکترمراجعه کردیم ! 
 هنگام معاینه دکتر از او خواست که دهانشو باز کنه تا ببینه مشکل کجاست  .
                                
از علی اصرارکه نیازی به معاینه نیستو از جناب دکترکه ..........هست.
 
 واز طرفی قیافه ی متعجب من !!! که این همه اصرار واسه چیست؟؟؟؟؟؟؟
 بلاخره بنا به تجربه ای که بنده دارم دوستمو راضی کردم تسلیم بشه!!
 اخه این چکاریه اومدیم پیشه متخصص ...معاینه نشی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 نگاه دردالود دوستم نتونست منو متوجه اتفاقی که هران میخواد بیفته کنه!!!
 علی جونم دهانشو بازکردو دکتر مهربون چوبی رو برای معاینه روی زبونش گذاشت !
 ثانیه نشده بود دکتر خیلی مهربون با تعجب زیاد گفت: اینو می خوای یا بندازمش دور؟
 ادامسی جویده به اندازه ی گردو به چوب معاینه چسبیده بود ...
 وقتی از دکتر خداحافظی کردم قیافشو تو تنگی از اب می دیدم !!!
 
 تا خونه می خندیدمو از خنده اشک میریختم .بیچاره دوستم!خجالتی بودن هم بد!!!
 
  
                                                                 
   

بازم خاطره

سلام به همه دوستان گلم

 

امروز اومده با يه خاطره زيبا از دو روز بعد از حذف و اضاف من دردانشگاه شوشتر.

بهتون پيشنهاد مي كنم حتما اين خاطره جالب رو بخونيد

 

ولي قبل از تعريفم اول يه معما ميگم بعد بريد خاطره رو بخونيد ...

معما .....    

يه چوپوني سه تا گوسفند داشت . يه گوسفنده قرمز . يه زرد . يه سبز

چوپونه وقتي كه اينارو از صحرا مياره يكيشون گم ميشه همون گوسفند قرمزه

 

حالا گوسفند قرمزه چرا گم شده و  كجاست ؟

ا

حالا زياد روش فكر نكن خاطره رو بخوون شارژ كه شدي به معما جواب بده .....

 

خاطره من ( مهدي)

آقا ما دو روز بعد از حذف و اضاف با رضا و محمد ( دوستاي گلم تو ي دانشگاه )  بعد از قرن ها رفتيم اسنك بخوريم ...!

رفتيم تو اسنك فروشي رو به روي دانشگاه  نشستيم و سفارش داديم و نشستم و منتظره آماده شدن اسنك شديم كه چند تا( 3 عدد) از خانم هاي همكلاسي محترم ما اومدن و فرت دقيقا رو به رو ما نشستن

 

محمد دوستم گفت: بيا اينم شانس ما

رضا گفت: بابا بي خيال ما غذاي خودمون رو مي خوريم  چه كار اونا داريم

منم گفتم :  يه سلام كنيم و بعد بزنيد به بي خيالي

آقا ما هم يه سلام كرديم و مشغول خوردن شديم

ما هم داشتيم مي خورديم

وقتي كه اون هملاسي هاي محترم اسنك  خوردن اومدن كه حساب كنن گفتن ما يادمون رفته كيفه پول بياريم همينجوري آتلو واتل نشسته بودن كه محمد دوستم  دلش سوخت و رفت واسه اونا غذاشون  رو  حساب كرد ........

يكي از خانمها گفت : يكي از دوستانمون همين نزديكا منتظرمونه  بيان تا پولتونو بديم

ما هم اول گفتيم: بابا بي خيال ، فداي سرتون ، قابل شما رو نداره ، خلاصه مجبور شديم و قبول كرديم

 من و رضا محمد

رفتيم دنبال اونا ............

خلاصه همينجوري كه مي رفتيم من و رضا  شك كرديم ديدم مارودارن دور خودمون ميچرخونن يه جورايي سره كاريم محمد  رفت به يكي از خانمها  گفت : الكي دارين مارو ميچرخونين

تا اينو گفت يكي ديگه از خانمها گفت : بيا اين كيف منو بگيريد پيشتون باشه تا ما برين پولو بيارم

ماهم بهمون حسابي بر خورد

گفتيم بابا بي خيال

آقا ما از خير پول گذشتيم

گفتن نه اينجوري نمي شه ، ما نمي خواهيم مديون شما باشيم

گفتم بابا اصلا ما منتي سر شما نداريم

بعدا باهاتون حساب مي كنيم

اما قبول نكردن

خلاصه يه چند تا خيابون ما رو چرخوندن كه ديديم

 يه پسر بزك و خوشتيپ و قد بلند موهاي اتو كشيده ريش هاي 8 تيغ تراشيده با يه عينك دودي  سوار يه پژو پرشيا سفيد اومد و جلوي ما ايستاد................!!!!!

يه دفعه ديديم يكي از خانم هاي همكلاسي ما شروع كرد باهاش سلام و عليك و عزيزم ................( ساسنورش مي كنيم)

هر 3 تا خانم سريع رفتن و توي ماشين نشستن....!

بعد واسه شازده آرزوهاش داستان اسنك فروشي و پول نداشتن و ......... تعريف كرد

 

آقا پسر خوشكل ما مثل بز كوهي يه نگاهي به ما كرد و سوئچ ماشين رو داد گفت:

 توي صندوق عقب ماشين يه كيف پول هست

بريد و هر چقدر دوست داريد بر داريد

من و رضا و محمد رفتيم در صندوق عقب رو باز كرديم كه

.

.

.

 .....................

يدفعه ديدم دو تا الگانس نيروي انتظامي از جلو اومدن

نگاه به پشت سرمون كرديم ديديم يه ماشين پليس هم پشت سرمون ايستاده

يه نگاه داخل ماشين كرديم ديدم هيچ كي تو اين پژو پارس سفيد لعنتي نيست

آقا خبري از خانمها و اون پسره نبود

ديدم پليس گفت :  دستاتون رو بزاريد روي سرتون از ماشين فاصله بگيريد

من گفتم : به به بيچاره شديم رفت .....

رضا گفت : بدبختي كجا بود ، زندگي ما فنا شد

محمد كه بد بخت رنگش پريده بود  گفت : غذا كفت شد تو دهنم

 

مامورا اومدن در صندوق عقب ماشين رو باز كردن  و از توش يه كيف مشكي در اوردن

محمد گفت : اگه دستم به خانم........و ......... و..... برسه تيكه تيكشون مي كنم

رضا گفت : بچه  ها دعا كنيد توش مواد نباشه

من گفتم : مواد به درك الان توي كيف اسلحه است

مامورا آروم در كيف رو باز كردن ......................................

مي دونيد توش چي بود نه خداييش مي دونيد توش چي بود توووووووووووووووووش

.

.

.

.

.

 

..

......

 

 

 

 

گوسفند قرمزه بود ........

 

ه هه ه ههه

*

نه خداييش حال كرديم نه جون من حال كردين .....

 

نتيجه گيري:

هيچ وقت دو روز بعد از حذف و اضاف دانشگاه نريد

قيد اسنك خوردن با دوستاتون رو بزنيد

هيچ وقت پول غذاي همكلاسي هاي خانمتون رو حساب نكنيد

مواظب راننده هاي پژو پارس سفيد باشيد چون خلافكار هستن

و................

 

 

دانشگاه آزاد شوشتر

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظر من راجب عشق و عاشقی های اینترنتی:

********************************************
در دنیای دروغ نطفه ای شکل گرفت به نام عشق چتی .

امروز چت.

فردا کافی شاپ.

و روز بعد رد و بدل شماره.

روز بدتر تماس های عاشقانه گاه و بی گاه وحتی تا پاسی از شب و قرارهای عاشقانه و ....

و ناگهان این نطفه که در حال تولد بود سقط می شود چون از اول همه چیز دروغ بود و یا شاید هم راست ، ولی خوب گیر شازده پسر یه هوری دیگه اومده و یا شاید هم گیر شازده دختر یه شوالیه بهتر و زیباتر (بهتر بلد خرج کنه پولدار تر و شاید هم زیباتر ). اما در هر صورت اونی که این نطفه دروغ رو باور داشته می شکنه و می میره و نابود می شه .

و سرانجام عشق اینترنتی می شه ....... (خود تو بهتر می دونی تا من )



هر روز شاهد هزاران ویا شاید بهترست بگویم میلیونها عشق اینترنتی هستیم که بیش از 99 درصد این عشقها به سیاهی ختم می شوند چون دنیای چت یعنی دروغ و عشق چتی یعنی سر آغاز دست انداختن یک نفر توسط شخصی دیگر.

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عیدتان مبارک

 

 

"بهار"یک نقطه داره،نقطه آغاز

 

 

بهار زندگیتان بی انتها باد

 

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال نو مبــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

 

 

فقط می تونم بگم سال خوبی رو برای همه شما دوستان آرزومندم

 

 

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال نو مبــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

 

 

پیشاپیش سال نو رو به همه شما

پیشاپیش سال نو رو به همه شما

 

 

 

دوستان تبریک میگم

 

عرض  سلام و ادب و احترام

عرض  سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه شما دوستان،امیدوارم

 

 

که حال همه شما خوب باشه و در تمام مراحل زندگیتون موفق

 

 

باشید.اول از همه من عذرخواهی می کنم از همه شما دوستان بابت 

 

 

 این مدتی که ما نبودیم و وبلاگ آپ نمی شد راستیاتش به خاطر پاره

 

 

ای از مسائل نه من و نه مهدی موفق به آپ کردن وبلاگ نشدیم که من

 

 

 بابت این مسئله از همه شما عذر خواهی می کنم

 

 

حقیقتا خیلی دلم واسه وبلاگ و نظرات شما دوستان تنگ شده بود

 

 

مخصوصا وقتی که پس از گذشت این همه مدتی که ما نبودیم یکباره

 

 

 انبوهی از نظرات  شما عزیزان رو دیدم بسیار خوشحال شدم  از

 

 

دوستانی که تو این مدت  مارو تنها نگذاشتند و مارو با نظرات زیباشون

 

 

شرمنده  کردن کمال تشکر قدردانی رو دارم و از همین دنیای مجازی بوسه بر تک تک

 

 

انگشتان این دوستان میزنم  

 

 

در پایان فقط می تونم بگم خیلی دوستتون دارم.

 

 

خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

فکر کن ...!!!!

 

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net دو کلمه حرف حساب تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

افکارمان بی شک رفتارمان را کنترل می کند. رفتاری که از آن انتقاد نشده و کسی در شکل گیری آن نقشی نداشته!

چه بسا هنگام بروز اغلب ممکن است با مخالفت رو به رو شوید  . . . تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من به نتیجه ای رسیدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد. . .آن هم این است که هیچ گاه تصور نکنید توانایی هایتان روی رفتارتان تاثیر می گذارد.همیشه به آن فکر کنید که همه ی راه ها برای شما میسر است و تنها با گام برداشتن در مسیر هر چند به ظاهر پر فراز و نشیب آن به خودی خود توانایی های لازم در وجودتان شکل می گیرد!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد 

البته من منکر آن نیستم که گاهی توانایی ها ذاتی اند ولی اگر بتوانیم افکارمان را در جهتی مثبت هدایت کنیم و این را در خود ایجاد کنیم که ما آنچه را که نداریم را به راحتی می توانیم بدست آوریم به نتایج جالبی دست پیدا می کنیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد. . .نگاهی موشکافانه و دقیقی به افراد موفق دور خود بی اندازید تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد. . .هیچ انسانی همه ی بزرگی ها و توانایی ها را با هم ندارد. . .ولی با اتکا به اعتماد به نفس و اراده ی خود حداقل توانسته در جهت تقویت آنچه دارد نقص های خود را پوشش دهد .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وای خدا

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ...

 

 


دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ...

 

 

 


من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ...

 

 


شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

 

 

قربون تمام بروبچ باحال خوزستان

قربون تمام بروبچ باحال خوزستان بخصوص

 

 

اهوازیها که اینقدر ارادت دارن به ما

 

 

 

دم همتون گرم

خدا

 

 

خداجونم بسه دیگه چقدر میخوای امتحانم کنی؟؟؟؟؟ من که همش ردم

عید بزرگ ولایت بر همگان

 

 

 

 

 

عید بزرگ ولایت بر همگان

 

 

 مبارکباد

 

 

 

امروز دیگه نسبت به تو حسی ندارم

امروز دیگه نسبت به تو حسی ندارم

:بخوای میگم

دوست دارم

اما

ندارم

....

نمی دونم باید چیکار کنم؟؟؟

خدایا کمکم کن

 

 

نمی دونم باید چیکار کنم؟؟؟

 

 

گیر افتادم خدا

لطفا از طرف بنده این عیدی ها را بپذیرید و نظر دهید.(جدید هستند)

 

لطفا از طرف بنده این عیدی ها را بپذیرید و نظر دهید.(جدید هستند)

 


 

نظرتون چیه؟ بیشتر می خواین؟ چاپش کنید و برید خرجش کنید.

تازه یادم آمد ای عزیزم!

 

تازه یادم آمد ای عزیزم

 که هنوز عاشقت هستم

کی منو صدا زد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

کی منو صدا زد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

عید سعید فطر را به همه شما عزیزان تبریک میگم

 

 پیشاپیش عید سعید فطر را به همه شما عزیزان

 

 

تبریک تهنیت عرض می کنم

 

 

 

 

ازطرف بچه های اهواز

مهدی امکانات این قالبو ببین گلم

 

  مهدی امکانات این قالبو ببین گلم

 

 

http://tooclip.blogfa.com/