از آن روزی که اسمم دفتری شد به خدمت رفتنم حتمنی شد

به حوزه رفتم و اعزام گشتم به پادگان آمدم و سرباز گشتم

دم دروازه پادگان رسیدم صدای طبل و شیپور را شنیدم

صدای طبل و شیپور نظام است از این پس خواب شیرین بر ما حرام است

به صف کردن تراشیدن سرم را به تن کردن لباس سربازیم را

لباس سربازیم دادن بپوشم لباس شخصی ام را می فروشم

نگو خدمت بگو سرچشمه غم بشین پاشو زیاد هست و غذا کم

نوشتم نامه ای با برگ گیلاس به خدمت آمدم با کله ای طاس

نوشتم نامه ای با قلم و نی چگونه دوریت را من کنم طی (خطاب به مادر)

نوشتم نامه ای با آه و ناله مرا اینجا برند رزم شبانه

نوشتم نامه ای با برگ چایی کلاغ پر می روم مادر کجایی

کلاغ پر می روم قاشق به دندان برای خردن یک لقمه نان

تو ای مادر مرا بیست ساله کردی برای پادگان آماده کردی

لباس سربازیم رنگ زمینه تو مادر غم مخور دنیا همینه

بیا بلبل از این کوچه گذر کن رفیقان را ز حال من خبر کن

 

 

داداش مهدی پيشاپيش اعزامت رو به خدمت مقدس سربازی تبريک ميگم و اميدوارم هر

چی زودتر به خوبيو خوشی و سلامتی اين دوره ی ننگ رو به اتمام برسونی رفيقه عزيزم

از طرف داداش تو مصطفی