هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یاد باد

هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

از باغ مي برند چرا غانيت كنند

تا كاج جشن هاي زمستانيت كنند

پوشانده اند تو را صبح ابرهاي تار

تنها به اين بهانه كه بارانيت كنند

يوسف به اين رها شدن ازچاه دل نبند

اين بارمي برند كه زندانيت كنند

اي گل گمان مدار كه بر جشن مي روي

شايد بر خاك مرده اي ارزانيت كنند

نقطه اي بيش بين رحيم رجيم نيست

از نقطه اي بترس كه شيطانيت كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه ايست كه قربانيت كنند